تبليغاتX
تئاتر - نان و دیگر هیچ ( تئاتر فراسو ) - شیون و خاطرات سالهای رفته...
 
پرسه در سرزمین خیال انگیز تئاتر و سینما
 

امروز عجیب هوای شعرهای شیون را کردم. زنده یاد شیون فومنی که اشعار و صدایش سالهای نوجوانی ما را همراه بود و چه صمیمانه شور زتدگی ، شعور عشق ورزیدن و انگیزه ی آفریدن را در وجود ما زنده می کرد. یادش به خیر. یاد شب های شعری که آن سالها با حضور او - زنده یاد آغاسی - مرحوم اوستا و دیگران در اردبیل برگزار می شد و ما بیقرار و ذوق زده در آن محافل شرکت می کردیم و ... ! یاد آن سالها به خیر. یاد شبهایی که با صدای شیون فومنی( نواری که  که اشعارش را در خانه ی یکی از شاعران اردبیل خوانده بود ) سر به بالین میگذاشتیم و ساعتها با دنیای خیالی و شورانگیز شاعر امیدها - آرزوها و حسرتهای کودکانه ی مان را مرور می کردیم. یادش به خیر روز هایی را که با فرزین -  یوسف - ممد ساعتها زیر باران راه می رفتیم  و  حرف می زدیم. و هرگز متوجه نمیشدیم که تمام بدن و لباسمان خیس از قطرات باران است. یادش به خیر قهوه خانه ی میدان تاج. چایی و قلیان و زمزمه ی شعرهای شور آفرین شیون:

سایبان سر من ـ کجایی                                                 

سرو بارآور من کجایی

بی تو می میرم از نا تمامی

نیمه ی دیگر من کجایی

می خواستم برای این مطلب عکسی از شیون بگزارم. اسمش را در گوگل جستجو کردم و متوجه شدم که برای وی وب سایتی طراحی کردند. آدرسش اینست: www.sheevan.com

و اینک شعری زیبا از شیون فومنی :

______________________ پلنگ دشت توام

تمام عمـر بسـر بـردم آرمـيــدن را
چـو كـرم پـيله,قفـس بافتم پريدن را
حيات گفتمش_آوخ جوانه سوزم كرد!
درآتـش نفـس آسمـان,دمـيـدن را
به باغ خلقت آدم چو سيب حوّايـي,
چـه انتظار كشيـدم-به تو رسيـدن را
به غنچه دهنت دست برد حسرت وحيف
شميـم شرم تو رخصت نداد چيـدن را
بـه جرم آينه بودن-ستاره ي چشمـت
نداده اسـت بـه مـن,بخت آرميـدن را
سپـيده وار شكيبم شمرده دم زدن است
بـه پرسه گاه تنت,يك نفس كشيـدن را
تويي كه ميگذري,كوچه ديدني شده است
هــزار پنجـره ام لحـظه هاي ديـدن را
پلـنگ دشت تـوام گوشه اي نخواهم داد
بـه بـره هـاي خيـال كسـي چـريدن را

روحش شاد و یادش گرامی باد.

  نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 15:10  توسط توحید معصومی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM